RSS
 

بایگانی برای دی, ۱۳۹۰

بیست سال درد ، دو سال عشق

۱۴ دی

بیست و دو سال تبعید

به تاریکی

به درد

بیست و دو سال

و هرگز نفهمیدم که چرا جشن می گیرند این سالروزِ درد را

مرا بیست و دو ساله نامند چون این گونه می گوید شناسنامه

هفتاد ساله نامند چون این گونه می گوید روح خسته ام

درد زمان را کِش می دهد ، ثانیه را ساعت ها و روز را قرن ها

و کسی نمی داند که هنوز چندی مانده دو ساله شوم ؛ دو سال از تولدم می گذرد ؛

دوسال از تابش وجود نازنینی بر کالبدی بی جان در این تاریکی جهان

دوسال است که زنده شدم ، روح در من دمیده شد ، روح ِ تو

فرشته می نامیدم تورا ، ولی جان بخشیدی ، جان بخش ِ من ، خدای من

روزی دیگر را جشن می گیرم

روزی که باشی و بتابی بر این جان ِ نوپا ؛

هرروزی که عاشقت باشم را

زادروز می نامم و هرصبح باز متولد می شوم به نامت ، به عشقت و به یادت.

.

– ممنونم از عزیزانی که منو در این روز یاد کردند و تبریک گفتند ؛ حقیقتا دوست سرمایه ی گرانبهایست.

– نوشته شده در ۱۴ دی ماه ۹۰ ساعت ۱:۳۳ بعدازظهر

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه