بیست و دو سال تبعید
به تاریکی
به درد
بیست و دو سال
و هرگز نفهمیدم که چرا جشن می گیرند این سالروزِ درد را
مرا بیست و دو ساله نامند چون این گونه می گوید شناسنامه
هفتاد ساله نامند چون این گونه می گوید روح خسته ام
درد زمان را کِش می دهد ، ثانیه را ساعت ها و روز را قرن ها
و کسی نمی داند که هنوز چندی مانده دو ساله شوم ؛ دو سال از تولدم می گذرد ؛
دوسال از تابش وجود نازنینی بر کالبدی بی جان در این تاریکی جهان
دوسال است که زنده شدم ، روح در من دمیده شد ، روح ِ تو
فرشته می نامیدم تورا ، ولی جان بخشیدی ، جان بخش ِ من ، خدای من
روزی دیگر را جشن می گیرم
روزی که باشی و بتابی بر این جان ِ نوپا ؛
هرروزی که عاشقت باشم را
زادروز می نامم و هرصبح باز متولد می شوم به نامت ، به عشقت و به یادت.
.
- ممنونم از عزیزانی که منو در این روز یاد کردند و تبریک گفتند ؛ حقیقتا دوست سرمایه ی گرانبهایست.
- نوشته شده در ۱۴ دی ماه ۹۰ ساعت ۱:۳۳ بعدازظهر



