RSS
 

ثانیه ها…

۲۶ مرداد

برایت گفتم…

از سال های طولانی که می بایست چشم به راهت باشم،

از ماه هایی که در اندیشه تو به سالی ها  مانند و می گذرند،

از روزهای بی سرانجام که به امید دست هایت به پایان رساندم،

از شب های تاریکی که همچون همیشه در حسرتت سپری شدند،

از ساعت های سخت انتظار برای طلوعت بر شب تاریک تنهایی من،

از دقیقه های تنهایی ام میان افکاری که همه به تو منتهی می شوند،

از ثانیه های….

.

.

.

از ثانیه های کوتاه با تو بودن که تمام زندگی من هستند

و تو با لبخندی تلخ گفتی: تحمل کن

 
۲ ديگاه

نوشته شده در دسته روزنوشت, عاشقانه

 

ارسال دیدگاه

 
 
  1. saeed

    مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۸ ب.ظ

    منم می گم تحمل کن.

     
  2. میما

    مرداد ۲۸, ۱۳۸۹ at ۴:۰۹ ب.ظ

    تلخیه ملموس این نوشته تو
    دوست داشتم