RSS
 

بایگانی ‘شخصی’ دسته ها

دل بی‌تو می‌گیره

۰۲ خرداد

دل که نیست لامصب، همش می‌گیره،

با یک آهنگ،

یک عکس،

یک خاطره،

توی جمع،

توی تنهایی،

سرکلاس،

توی کوه،

توی خیابون

و …؛

دل بی‌تو می‌گیره

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه, مینیمال

 

امید

۱۶ اسفند

روزها گذشتند

ماه ها

و سال ها

می دانم سال ها هم سپری می شوند

باید منتظر بمانم

می مانم

هرروز پیرتر می شوم و عشقم جوان‌تر

مشتاق تر و تو عزیزتر

مدام تورا می جویم و می خوانم نامت را

درگوشه کنار زندگی

زندگی یعنی تو

تنها امید به رسیدنت مرا زنده نگه می دارد.

 
۳ دیدگاه

نوشته شده در دسته امید, روزنوشت, شخصی, عاشقانه

 

بیست سال درد ، دو سال عشق

۱۴ دی

بیست و دو سال تبعید

به تاریکی

به درد

بیست و دو سال

و هرگز نفهمیدم که چرا جشن می گیرند این سالروزِ درد را

مرا بیست و دو ساله نامند چون این گونه می گوید شناسنامه

هفتاد ساله نامند چون این گونه می گوید روح خسته ام

درد زمان را کِش می دهد ، ثانیه را ساعت ها و روز را قرن ها

و کسی نمی داند که هنوز چندی مانده دو ساله شوم ؛ دو سال از تولدم می گذرد ؛

دوسال از تابش وجود نازنینی بر کالبدی بی جان در این تاریکی جهان

دوسال است که زنده شدم ، روح در من دمیده شد ، روح ِ تو

فرشته می نامیدم تورا ، ولی جان بخشیدی ، جان بخش ِ من ، خدای من

روزی دیگر را جشن می گیرم

روزی که باشی و بتابی بر این جان ِ نوپا ؛

هرروزی که عاشقت باشم را

زادروز می نامم و هرصبح باز متولد می شوم به نامت ، به عشقت و به یادت.

.

- ممنونم از عزیزانی که منو در این روز یاد کردند و تبریک گفتند ؛ حقیقتا دوست سرمایه ی گرانبهایست.

- نوشته شده در ۱۴ دی ماه ۹۰ ساعت ۱:۳۳ بعدازظهر

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه

 

یلدا ؛ طولانی ترین غم ِ سال

۳۰ آذر

و آخرین دانه انار

یلدا ، بی تو ؛ طولانی ترین غم ِ سال

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه, مینیمال

 

کاش ؛ تلخ ترین واژه

۲۹ آبان

کاش

این واژه ی لعنتی

تلخ ترین واژه در تمام طول ِ تاریخ

می دانی…

می دانی که نمی شود و می خواهی

فکر می کنی

درد دارد که بدانی نمی شود و باز بخواهی

تمام این درد خلاصه می شود در یک کاش

و آرزو می کنی که کاش این کاش به افسوس مبدّل نگردد

کاش…

 
۳ دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه

 

اذان ِمغرب از جنس رمضان

۱۰ مرداد

صدای اذان می آد ،

اذان مغرب ،

اذان مغرب ماه رمضان ؛

صدایی که سنگینی خاطرات بیش از دودهه را روی شونه هام می آره

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته روزنوشت, شخصی

 

دلتنگی های تکراری

۳۰ تیر

امشب دلم گریه می خواهد ، مثل دیشب ، مثل پریشب ، مثل تمام شب های هفته ی گذشته و شب های قبل آن ؛ دلتنگی گریه دارد ، نبود تو دلتنگی می آورد و تو همچنان نیستی…

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه

 

انتظارات و چند نکته

۰۷ خرداد

در مورد انتظار داشتن از دیگران به این رسیدم  که:

۱ . انتظار از دیگران با ابعاد شخصیتی اونا رابطه ی مستقیم داره ؛ فراتر از پتانسیل کسی نباید ازش انتظار داشت.

۲ . قبل از اینکه از کسی انتظار چیزی رو داشته باشی ، باید خودتو بذاری جاش و ببینی خودت اینو قبول می کنی؟

۳ . تا اونجا که بتونی برای کسی انتظار ایجاد نکنی که از چهارچوب خودش خارج نشه.

۴ . برا خودت حق بی جا ایجاد نکن که از تو انتظار بی جا نداشته باشن.

۵ . کلا انتظار باعث می شه حق برای خودت قائل بشی و فارغ از دیگران ، زندگی خودت رو زهر می کنه.

.

و در آخر انتظار نداشته باش ازین نوشته ها خوشت بیاد؛

خودمم خوشم نمی آد ، برای تفکر و تأمل خودم و خودت نوشتم.

 

 

 
۵ دیدگاه

نوشته شده در دسته تجربیات, روزنوشت, شخصی

 

ایستگاه ۲۱ اُم

۱۴ دی

و ۲۱ اُمین ایستگاه زندگی طی شد ؛

زندگی ای که از سکوی  ۱۴ دی  (۴ ژانویه) شروع شده و امتداد پیدا کرد و همچنان ادامه دارد
هرقدر ادامه می دهم راه سخت تر می شود و حسرت لحظه های رفته از دست بر خستگی ناشی از سنگینی کوله بار زندگی ، می افزاید
نمی دانم از به عمرم افزوده شد و یا از آن کاسته ؛ ولی می دانم که تغییری صورت گرفته و باید تغییر کرد
تغییر همیشه خوب به نظر نمی آید ولی خوب است تغییر کرد…همیشه بهتر وجود دارد….باید آن را ایجاد کرد.
یادم باشد درین ایستگاه دیگر تنها سفر نمی کنم ، همراهی دارم که در گذشتن از این مسیر هرلحظه کنار من است…اگرچه دورادور
و دوستانی دارم که برایم خالصانه دست تکان می دهند و لبخند می زنند….چه دلگرمی ای ازین بالاتر ؛ باشد که راه هموار شود.
و تنها آرزوم در این مقطع از زندگی ، بهترین ها برای کسی است که وجودش زیباترین اتفاق در زندگی من بوده و هست و خواهد بود
و اما بهترین هدیه من بوسیدن لب ها و گرفتن دست ها و دوستت دارم ها بود

از همه دوستانم در دنیای مجازی و دنیای واقعی(زندگی روزمره) و اعضای خانواده که همه به نحوی بودند و هستن ممنونم.

- نوشته شده در تاریخ ۱۴ دی ماه ۸۹ ساعت ۰۰:۳۵ دقیقه بامداد

 
۵ دیدگاه

نوشته شده در دسته روزنوشت, شخصی, عاشقانه

 

احیای وجودت

۱۲ آذر

دوشنبه ۸ آذر تا پنجشنبه ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۹ روزهای خاصی برای ما بود

دوشنبه ظهر را فراموش نمی کنم…و آن تماس تلفنی…

شرایط سختی بود…

شرایطی که فقط من می دانستم و تو…

اتفاقی ناخوشایند یا خوشایندی که نقش بیشتر برای من بود و درد بیشتر برای تو…

دراین چند روز بارها گفتم کاش نبودم و وجودم ، وجود تورا به خطر نمی انداخت…

لحظه ای شادی و لحظه ای غصه سراغ ما می آمد…

ولی باهم بودیم…درتمام لحظات

باهم تصمیم گرفتیم…

باهم گریه کردیم…

و خوشحالم که باز هستی…

علاقه ام به تو چندین برابر شده…بی اندازه دوستت دارم

این موهبت الهی دوبار نصیب من شد

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته شخصی, عاشقانه