آن زمان که عشق تورا یافتم ، سعی کردم نمونه ای برای آن پیدا کنم،
به هرکس که می شناختم رجوع کردم
هرچه شنیده بودم ، خواندم…شعر….داستان…افسانه
از غرب تا شرق
تاریخ را زیر و رو کردم
ولی…
تو بی همتایی
همچون تو…عشقت نیز بی همتاست
ای همه هستی ِ من
آن زمان که عشق تورا یافتم ، سعی کردم نمونه ای برای آن پیدا کنم،
به هرکس که می شناختم رجوع کردم
هرچه شنیده بودم ، خواندم…شعر….داستان…افسانه
از غرب تا شرق
تاریخ را زیر و رو کردم
ولی…
تو بی همتایی
همچون تو…عشقت نیز بی همتاست
ای همه هستی ِ من
و سوگند به صدایت…آن لطیف ترین نوا و آسمانی ترین طنین…آن دم که می شنوم و قلبم آرام می گیرد
برایت گفتم…
از سال های طولانی که می بایست چشم به راهت باشم،
از ماه هایی که در اندیشه تو به سالی ها مانند و می گذرند،
از روزهای بی سرانجام که به امید دست هایت به پایان رساندم،
از شب های تاریکی که همچون همیشه در حسرتت سپری شدند،
از ساعت های سخت انتظار برای طلوعت بر شب تاریک تنهایی من،
از دقیقه های تنهایی ام میان افکاری که همه به تو منتهی می شوند،
از ثانیه های….
.
.
.
از ثانیه های کوتاه با تو بودن که تمام زندگی من هستند
و تو با لبخندی تلخ گفتی: تحمل کن